عرفان نظر آهاری، دارنده مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی، یکی از نویسندگان نامدار معاصر است. نام کوچک او همخوانی زیبایی با جنس قلمش دارد و شما میتوانید رد پای عرفان را در همه کتابهایش پیدا کنید. این نویسنده مرداد سال 1353 در تهران متولد شده و تا کنون بیش از 10 جلد کتاب را روانه بازار ساخته است.
درباره این نویسنده اینگونه گفته شده که او موفقترین چهره در زمینه پیوند دادن کودکان و نوجوانان با معنویت است که با وجود حجم کم آثارش به خوبی توانسته این خلأ را پر کند و مفاهیم عمیق عرفانی را در قالب ادبیّات کودک و نوجوان بگنجاند. این نویسنده ی معاصر با استفاده از تعابیر ساده و روزمره و بدون وارد شدن به دنیای پیچیدهی الفاظ و تعابیر عرفانی، سعی داشته مفاهیم مرتبط با خداشناسی را با زبانی ساده برای کودک و نوجوان بازگو نماید.
به نظر میرسد با توجّه به خلّاقیّتی که نویسنده از آن برخوردار بوده، به خوبی توانسته زمینهی لازم را برای آشنایی نسل کودک و نوجوان با پروردگار هستی فراهم و در این مسیر مقدّس توفیقاتی را کسب کند.
کتابهایی که عنوانشان همه چیز را میگوید!
«قلبی بزرگتر از جهان»، «وای اگر پرندهای را بیازاری»، «من بیابان همسرم باد»، «دو روز مانده به پایان جهان»، «روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس»، «در سینهات نهنگی میتپد»، «پیامبری از کنار خانه ما رد شد»، «لیلی نام تمام دختران زمین است»، «جوانمرد نام دیگر تو»، « من هشتمین آن هفت نفرم»، «چای با طعم خدا» و «بالهایت را کجا گذاشتی»، «هر قاصدکی پیامبر است»، «راز مرواریدهای شهرزاد»، «نامههای خط خطی»، «کولهپشتیات کجاست»، «پشت کوچههای ابر»، «از روزهای سادگی» و … نام کتابهای اوست.
چیزی که نوشتههای نظرآهاری را متمایز میکند این است که او تسلطی دقیق بر تمام متون ادبی پیشینیان دارد و به واسطهی سال ها تحقیق و پژوهش در رشتهی دانشگاهیاش در زبان و ادبیات فارسی، تسلط زیادی روی این زبان دارد و واژگان را به شکل بسیار لطیفی به کار میبرد و در بسیاری اوقات رنگ و طعم عرفان قرون 7 و 8 را میتوان در نوشتههای او پیدا کرد.
در عین حال، امروزی نوشتن، ویژگی بارز این نویسنده است؛ به همین دلیل است که گفته میشود چه یک استاد دانشگاه و چه یک نوجوان دبیرستانی، هر دو از کتابهای او لذت میبرند. همین گستردگی دایره مخاطب باعث شده تا کتابهای او امروزه در دیگر کشورها به زبان انگلیسی ، ترکی ، فرانسه ، عربی و ژاپنی هم چاپ بشوند.
جایزههای ادبی عرفان نظرآهاری
عرفان نظرآهاری جوایز متعددی از جمله جایزه ادبی پروین اعتصامی، جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جایزه کتاب و لوح افتخار دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان را در کارنامهی خود دارد. او همچنین در جشنوارهی «شهروند برگزیده» از سوی شورای شهر تهران، جایزه شاعر و نویسنده برگزیده کودک و نوجوان را دریافت کرده و ۴ سال پیاپی برگزیده جشنواره مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده است. در سال 1380 نیز برگزیدهی نخست کنگرهی شعر زنان بوده است. عرفان، یکی از نویسندگان «داستان صلح» است که در سال 2010 در کره جنوبی به چاپ رسیده است.
این کتاب در حقیقت مجموعهای از بیست داستان در زمینهی صلح و راه و رسم زندگی برای کودکان است که توسط نویسندگان سراسر جهان نوشته شده و از عرفان نظرآهاری ما نیز «قلبی بزرگتر از جهان» در آن آمده است. «داستان صلح» به فارسی نیز ترجمه شده است و کتاب موسیقیایی آن با آهنگسازی محمد نصرتی و صدای عرفان نظرآهاری توسط انتشارات نورونار منتشر شده است.
نظرآهاری اکنون به تدریس در دانشگاهها و مراکز علمی-آموزشی و برگزاری کارگاههای آموزشی مشغول است.
آب در شعر عرفان
نگاه نظرآهاری با سادهترین موضوعات، عمیق و در عین حال، روان و همهفهم است. با هم نمونهای از کار او را میخوانیم:
آب، آب، آب
آب، آیین است، باید آن را به جای آورد.
آب،ادب است، باید آن را رعایت کرد.
آب، ایمان است باید آن را با جان حفظش کرد.
من آیینِ آب و ادبِ آب و ایمانِ آب را از هلندیان آموختم که بیش از همه مردم جهان آب داشتند اما بیش از همه مردم قدر هر قطره آب را میدانستند.
آنها نگهبانان آبند، ستایشگران آب، حرمتگذاران آب.
و آنجا بود که دانستم فهمیدن آب به شعور محتاج است و به معرفت و به شفقت.
آب را بفهمیم، آب خون ماست.
انسان در نوشتههای عرفان نظر آهاری
عرفان نظر آهاری نوشتههای کوتاهی دارد که بسیار به مذاق ادبدوستانی که دوست دارند در فضای مجازی، نوشتههای کوتاه و معنیدار منتشر کنند، خوش میآید. در یکی از آنها انسان و شرافت او، موضوع محوری واقع شده است:
آدم ها…
آدمها هدف نیستند، نمیشود تعیینشان کرد. وسیله نیستند، نمیشود از آنها استفاده کرد.
طرح و برنامه نیستند، نمیشود آنها را ریخت. تصمیم نیستند، نمیشود آنها را گرفت.
دارایی نیستند، نمیشود صاحبشان شد. مال و منال و ملک و املاک نیستند، نمیشود به نام زدشان.
آدمها موسیقیاند، نواخته میشوند، ما فقط میتوانیم آنها را بشنویم.
آدمها قصهاند، روایت میشوند، ما فقط میتوانیم بخوانیمشان.
آدمها شعرند، سروده میشوند و ما فقط میتوانیم زمزمهشان کنیم.
اگر روزی دیدی که از دست آدمها بسیار دلخوری، به این فکر کن که آدمها را با چه چیزی اشتباه گرفتهای!
آدمها را بشنو، بخوان، زمزمهشان کن و فراموش نکن که آنها موسیقیاند، قصهاند، شعرند…
و عرفان عاشقانه …
عرفان نظر آهاری دستی هم در عاشقانهنویسی دارد و از او چنین اشعاری را هم سراغ داریم:
نفس بکش
مرا دوست نداشته باش
من نفَسَم
دوستم که بداری
در سینه ات حبس می شوم
تو باید زنده بمانی
و من
باید
بروم
نفس بکش
من به بازدمت محتاجم
و تو
به دمی دیگر