معرفی نویسنده

درباره فروغ فرخزاد، کفر در میانه‌ی فصل سرد

درباره فروغ فرخزاد

بیست و چهارم بهمن هر سال گورستان ظهیرالدوله تهران پذیرای کسانیست که به یاد فروغ فرخزاد دور هم جمع می‌شوند. زنی که در 32 سالگی چشم از جهان فرو بست؛ در حالی که عاشق بود، شاعر بود، مادر بود، نقاش بود، بازیگر بود، مترجم بود، به انگلیسی چنان مسلط بود که حتی به این زبان شعر می‌گفت، ایتالیایی و آلمانی می‌دانست و به فرانسه هم تا حدودی آشنایی داشت و دلمان نمی‌آید نگوییم فیلمساز بود. تک اثر او درباره جذامی‌ها با نام «خانه سیاه است» هنوز هم یکی از آثار مهم سینمای مستند ایران است.

امسال پنجاه‌وسومین سال درگذشت فروغ را از سر می‌گذرانیم و این درحالیست که همچنان حاشیه‌های زندگی کوتاه او بر هوش سرشار و ذوق هنری و ادبی‌اش سایه انداخته است و چه حیف! در این میان شاید حتی مهم نباشد که بدانیم بالاخره او خودش خودش را کشت یا اینکه در آن تصادف کذایی به شکل مرموزی به قتل رسید. مهم این است که بدانیم این زن که بود؟

که بود فروغ؟

واقعاً این زن که بود؟ وقتی نام «فروغ فرخزاد» به میان می‌آید، به یاد چه کسی می‌افتیم؟

زن شاعری که حتی طبقه روشنفکر جامعه هم پشت سرش بدگویی می‌کرد؟ یا دخترکی که پدری نظامی و سختگیر داشت و از همین رو در 16 سالگی عاشق جوانی از فامیل دور به نام پرویز شاپور شد و پنج سال بعد هم از او طلاق گرفت در حالیکه پسرکی به نام کامیار داشت؟ یا کسی که با ابراهیم گلستان (تهیه کننده فیلم مستندش) روابطی پنهان داشت؟ یا کسی که به خاطر شعر «گناه»اش که در مجله‌ی اتفاقا عوامانه‌ای به نام «روشنفکر» چاپ شده بود و تلویحا به رابطه‌ی غیرمتعارف با ناصر خدایار (سردبیر همان مجله) اشاره داشت، باعث خشم پدرش شد؟ این همه عصیان‌گری و شنا کردن در خلاف جهت آب، نشانگر چیست؟

 

آرمانی به نام هنر برای هنر

خود فروغ در مصاحبه‌ای گفته هر کسی جایی به دنیا می‌آید، جایی عاشق می‌شود و جایی ازدواج می‌کند؛ این چیزها که توی زندگی هر آدمی هست، چه اهمیتی دارد؟ آثار به جا مانده از هر هنرمند مهم‌تر از بیوگرافی و اطلاعات مربوط به زندگی شخصی اوست (نقل به مضمون). فروغ دلش می‌خواست قیود پوسیده را از دست و پای هنر باز کند.

 

مروری از اقتباس سینما از ادبیات در مجله نشانک

 

او برای چاپ دوم دفتر «اسیر» در بهار 34 می‌نویسد: «فقط به نیروی استقامت خواهم توانست به‌سهم خود زنجیره‌های قیود پوسیده را از دست‌وپای هنر باز کنم و این حق را برای همه و به‌خصوص زنان به‌وجود بیاورم که بتوانند آزادانه از عواطف پنهانی و احساسات گریزنده و لطیف‌شان پرده بردارند و بتوانند آنچه را در دل دارند، بدون ترس و واهمه از سرزنش دیگران بیان کنند.» فروغ می‌خواست فارغ از یک زن شاعر بودن، یک شاعر به معنای مطلق آن باشد و در عین حال، خود را هم انکار نمی‌کرد. او در مصاحبه‌ای گفته است: «اگر شعر من حالت زنانه دارد، طبیعی است؛ چون من زنم؛ اما اگر پای سنجش هنری در میان باشد فکر نمی‌کنم دیگر جنسیت مطرح باشد».

 

وفات بعد از «تولدی دیگر»

مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار»، «عصیان» و «تولدی دیگر» چهار دفتر شعر او هستند و شاید برایتان جالب باشد که بدانید خود فروغ خیلی از کارهای معروف شده در روزگار امروزش را اصلا دوست نداشت؛ یعنی هر سه مجموعه شعر اولش! در واقع هر وقت دلتان هوای فروغ را کرد بهتر است تنها به سراغ «تولدی دیگر» او بروید که خودش هم بیشتر قبولش داشت. فروغ حتی قسمت‌های پایانی شعر مشهور «علی کوچیکه» را دوست ندارد و معتقد است باید وقت بیشتری برای آن صرف می‌کرد.

مخلص کلام آن که وقتی شاعری حتی با گذشت بیش از نیم‌قرن از مرگ، همچنان نامش بر سر زبان‌هاست، یعنی اینکه می‌ارزد برای شناخت دقیق او وقت بگذارید, شاعری که حتی آرامگاهش را (که البته مدفن بزرگان دیگری همچون ایرج میرزا، ابوالحسن‌ صبا، روح‌ا… خالقی، قمرالملوک وزیری و محمدتقی بهار نیز هست) زنانه و مردانه کرده‌اند و شما برای سر زدن تنها روزهای خاصی از هفته مجال دارید!

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *