روزی سبز خواهم شد.
تنم می پوسد و از خاکِ من درختی تنومد سبز می شود.
تا دلِ آبیِ آسمان قد می کشد، خورشید را می بوسد و به اوجِ سبزی که رسید، همچون فواره ای فرو می افتد.
از قلبم کتاب می سازند، از چشم هایم چهارچوبِ یک پنجره، از استخوان هایم یک صندلی برای تو و از دست هایم…
دست هایم نشانکی خواهند شد به رنگِ دلخواهِ تو، تا زیباترین سطرهای کتاب زندگیت را نشان کنی.
روزی من سبز خواهم شد. درختی خواهم شد تنومند… .
به کتاب هایمان احترام بگذاریم.
عالی عالی عالی ….
سپاس
چقدر شاعرانه، زیبا و پر از لبخند…
سپاس از حسن نظرتون 🙂