رادیو نشانک

هزار و صد و عشق

نشانگر کتاب نشانک عیدی بدیم

عاشق شده بود٬ دلتنگ شده بود٬ بی‌قرار شده‌بود٬

هوای کسی به سرش افتاده بود و حافظ دیگر جوابش را درست و حسابی نمی‌داد. یک کتاب شعر از یک شاعر معاصر برداشت و چشمهایش را بست و آن را به یکباره باز کرد.

غزل خوبی آمده بود با ردیف «می‌رسی». عاشق جان ما خندید و نشانک را گذاشت همان‌جا.

دوست داشت تا خود صبح همان صفحه را بخواند٬ یک بار … دوبار … هزار و صد و عشق دفعه اصلاً

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *